متاسفانه دو سه روزی هست که عمه سکته مغزی کرد. جراحی شده و رفته کما، البته سطح هوشیاریش بالاتر رفته ولی گویا حالش خوب نیست. روزی که فهمیدم خیلی ناراحت شدم و 24 ساعتی طول کشید ریکاوری کنم. همسری نگران ب در گذر از مارپیچ زندگی.......
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
دلم خیلی گرفته، دلم بی نهایت گرفته. چرا؟!! نمی دونم. اصلاً نمی دونم. یا اختلالات لعنتی هورمونیه یا چیز دیگه. سومین باره توی این سه هفته خواب مادربزرگم رو می بینم!!! خیلی وقته مرده من خوابش رو نمی دیدم. دم صبح بود انقدر گریه کردم توی خواب که از خواب پریدم.
این عزت نفس چیه که من ندارم. این حساسیت چیه که من دارم؟!!!! چمه؟! چرا همسر خوبی نیستم؟ چرا مادر خوبی نیستم؟ چرا شهروند خوبی نیستم؟ چرا همکار خوبی نیستم؟ چرا بدم؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
در گذر از مارپیچ زندگی.......ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
گاهی اوقات دلم میخواد شاغل نبودم یا اینکه کارمند نبودم. الان که نشستم از اون دسته اوقاتی هست که دلم میخواست اینجا نبودم. دلم می خواست یه جایی بودم که این آدمها نبودن که نمی دیدمشون....
در گذر از مارپیچ زندگی.......ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 215 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10
گویا بعد از گذشت یک ماه آخرای سرماخوردگی بنده می باشد. انقدر سرفه کردم طی چند روز که قلبم به طرز عجیبی درد می کرد. انقدر درد می کرد که واقعاً دیگه ترسیده بودم. دیروز از استرس شدید انقدر بهم بد گذشت که در گذر از مارپیچ زندگی.......
ما را در سایت در گذر از مارپیچ زندگی.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10